خرید بک لینک

ای خدا

من پارسال بعد از کنکورم رفتم کارای گواهیناممو بکنم بعد همه کاراشو کردم کلاساشو رفتم ازمون ایین نامشو دادم فقط ازمون عملیش موند حتی یک جلسه هم نرفتم رفتیم شهرمون بخاطر عروسی نمیدونم چی چی بعد همش فکر میکردم دو سال مهلت داره الان دیدم یک ساله واقعا حالم خیلی بده چرا کارام اینجوریه خدایا ؟ اینهمه هزینه خدایا خواهش میکنم این کارمم درست کن

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 10:15

دل ناگرونم

با طلوع خیلیییی صمیمی شدیم مخصوصا از وقت ی از کربلا برگشتم خیلی بیشتر از قبل احساسشو بروز میده و قربونت میره منم دوسش دارم عاقلانه و عاطفی خیلی خوبه چون با درکه، میفهمه منو، مهربونه، یاد میگیره خدایا ولی هیچی مشخص نیست خیلی دیر میاد شاید نیاد شاید بیاد و نشه ولی خیلی وابسته شده بهم منم اره ولی اون بیشتر خدایا نگرانم لطفا قلبش نشکنه منو که زیاد اهمیت نمیدی ولی این بچه گناه داره هوای قلبشو داشته باش :)))))

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 10:15

در زمان حاضر آخرین امتحان بچه ها بود فیزیک پزشکی که من چون سرماخوردم و نتونستم بخونم، حذف کردم با عده کثیری از بچه ها و امتحان بیوشیمی دیسیپلینمم بخاطر اینکه رفتم کربلا مونده بعد از امتحان عکس اتمامترم گرفتن من اونموقع خواب بودم کلی دارو خوردم ساعت ۹ بعد دیگه نتونستم بیدار شم الان عکسارو دیدم قلبم خیلی ناراحت شد که من توش نیوفتادم :(((( خیلی این ترم و این ۳ ماهه برام سخت و سنگین بود به خودم افتخار میکنم که تونستن بگذرونمشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 10:15

نمیدونم چرا امروز خیلی احساس تنهایی اومده سراغم قلبم گرفته پی ام اس هستم یکی از بزرگترین دلایلشه ولی نمیدونم چرا نمیخوام بپذیرمش و با خودم میگم بهونه ‌است و...با طلوع قرار گذاشتیم، این یه هفته باقیمونده تا کنکور، فقط صبحا پیام بده...شاید یکی دیگه از دلایل تنهاییم اینه و اینکه خیلیییی وقته با کسی بیرون نرفتم :( کافه و تفریح و هرچیییی هیچکی نبوده چند روز قبل میخواستیم با مطهره بریم، عصر وقت ناخن داشت، رفت و دیر وقت برگشت، به من پیام داد گفت کارم طول کشیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 10:15

خواب پیمانکار/ مهندس / خواستگار

دیشب خواب دیدم یه پسری بود بچه نبود بالغ بود مثل اینکه مهندس یا پیمانکار طور بود ما توی یه کاری اشنا شده بودیم یا همچین طوری توی خواب حس میکردم قبلا هم خوابشو دیدم هی میگفت که خیلی دوسم داره مثل اینکه قبلا ابراز علاقه کرده بود ولی من قبول نکرده بودم، یا هرچی ارتباطمون قطع شده بود الان دوباره برگشته بود بهم کلی پیام داده بود ابراز علاقه طور منم دوسش داشتم نمیدونم چی بود قصیه اش

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 10:15

کارای دانشگاه...

در زمان حاضر میرم کارای نهایی دانشگاهمو بکنم تعهد میرم ببینم میشه نریم بوشهر و همون شهر خودمون کارارو بکنیم ؟ امیدوارم بشه خدا جونم کمکم کن کارام به درستی انجام شه دلهره دارم احساس بی کفایتی و احمقی و کم کاری میکنم خاک بر سرم اگر تونسته بودم مثل بقیه درس بخونم الان به این ذلت نیوفتاده بودم مثل مهتاب سپهر راستی تازگیا خودمو با سپهر مقایسه میکنم :)))

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 10:15

ترجیح میدی؟!یه آدم با زندگی معمولی باشی که خیلی چیزا رو نمیدونه اما خوشحالهیا یه آدم با زندگی خاص و اتفاقات عجیب که از یه چیزایی با خبره، اما ناراحتمن ترجیح میدم یه آدم آگاه با اتفاقات عجیب باشم، هر چند ناراحت کننده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:30

هعیییییییاندازه عکس خرابه هی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:30

روی مبل کنار پنجره نشستم، پنجره بازه و هوای خنک باران جان گه گاهی صورتمو نوازش میکنه، نرمی پتوی دورم و گرمایی که بهم هدیه میده با سرمای هوا و صدای بارون حالمو خوب میکنه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:30

صفحه بندی